تبلیغات
محب الرضا - تأثیر گناه بر وارونگی معرفت

محب الرضا
 

        

 

خداوند انسان را خداشناس آفریده و معارفی را در فطرت وی نهاده است که سرآمد و سرآغاز آنها معرفت به اوست. آفریدگار حکیم، قدرت تشخیص حق و باطل، فهم خوبی و بدی و همچنین توانایی یادگیری

و کسب علوم اکتسابی را به آدمی عطا فرموده است

چگونگی واژگونگی معرفت

درباره اینکه گناه چگونه موجب واژگونی معرفت می‌شود، بیان‌های مختلفی قابل ارائه است:

یک. واژگونی در اثر تصرف شیطان در عواطف

از آیات قرآن به دست می‌آید که شیطان در گام نخست در عواطف انسان، یعنی بیم و امید، آمال و آرزو‌ها و غیر آن تصرف می‌کند. سپس در گام دوم در اراده و افکاری که از این عواطف برمی‌خیزد، تصرف می‌نماید. القائات و تصرفات شیطان به‌گونه‌ای است که آدمی آن را احساس نمی‌کند و بدون هیچ تردیدی آن را افکار خود می‌داند. این تصرفات طولی است و با حق اختیار فرد منافات ندارد. شیطان با فریب‌ها و ترفند‌های گوناگون و با تسلط بر عقل و قلب انسان به تدبیر ابزار ادراکی می‌پردازد و بدین‌سان شناخت انسان را وارونه می‌سازد. تبیین تحلیل مزبور، مستلزم توضیح چند مطلب است:

1. شیطان دشمن قسم‌خورده انسان است و از جوانب گوناگون او را تحت‌نظر دارد. وقتی او از درگاه خداوند رانده شد، گفت: «لَأ‌َقْعُدَنَّ لهَُمْ صر‌َِاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لأ‌َتِیَنَّهُم مِن بَینْ أ‌َیْدِیهمْ وَ مِنْ خَلْفِهمْ وَ عَنْ أ‌َیْمَانهِِمْ وَ عَن شَمَائلِهم؛ من برای [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست. آن‌گاه از پیش رو، از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها می‌تازم». (اعراف / 17 ـ 13)

در تفسیر این آیه از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود:

منظور از اینکه جلوی آنان ظاهر می‌شوم، این است که آخرت را در نظر آنها سست می‌سازم و مراد از پشت سرشان این است که اموال را جمع نموده، از دادن حقوق خدا خودداری کنند و آن را برای ورثه بگذارند. مقصود از طرف راست آن است که دین آنان را به‌وسیله جلوه دادن گمراهی‌ها و آرایش شبهات تباه می‌سازم و منظور از طرف چپ این است که لذات را آن‌قدر مورد علاقه‌شان قرار می‌دهم که محبت آنها به آن از هر چیز دیگری بیشتر شود». (طبرسی، 1372: 4 / 623)

2. شیاطین انسان را رها نمی‌کنند و توانایی نفوذ به درون آدمی را دارند. طبق حدیث مشهور نبوی:

لولا أن الشیاطین یحومون على قلوب بنی آدم لنظروا إلى ملکوت السماوات. (مجلسی، 1403: 56 / 163)

اگر شیطان‌ها بر گرد دل فرزندان آدم نمی‌چرخیدند، همانا آنان به ملکوت آسمان‌ها نظر می‌افکندند.

همچنین از پیامبر اکرم’ نقل شده که:

إنّ الشیطان یجری من ابن آدم مجرى الدم. (همان: 63 / 268؛ طباطبایی، 1417: 8 / 63)

شیطان مانند خون در فرزندان آدم جریان دارد.

در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است که تعداد شیطان‌ها در اطراف مؤمن از تعداد زنبور‌های اطراف گوشت بیشترند. (عیاشی، 1380: 2 / 30، ح 111)

3. شیطان از مجرای عواطف و احساسات در انسان نفوذ می‌کند. راه‌های این نفوذ عبارتند از:

الف) وعده دادن و در آرزو افکندن: «یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهمْ وَ مَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَنُ إ‌ِلَّا غُرُورًا؛ شیطان به آنان وعده می‌دهد و ایشان را در آرزو می‌افکند و جز فریب به آنان وعده نمی‌دهد». (نساء / 120)

ب) ترساندن: «إ‌ِنَّمَا ذَالِکُمُ الشَّیْطَانُ یخَُوِّفُ أ‌َوْلِیَاءَه؛ در واقع این شیطان است که دوستانش را می‌ترساند». (آل‌عمران / 175)

ج) غمگین ساختن: «إ‌ِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشَّیْطَان‌ِ لِیَحْزُنَ الَّذ‌ِینَ ءَامَنُوا؛ از [القائات] شیطان است تا کسانی را که ایمان آورده‌اند، دلتنگ گرداند». (مجادله /10)

د) ناامید ساختن: «الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْر؛ شیطان شما را از تهی‌دستی بیم می‌دهد». (بقره / 268)

ه‍) قسم دادن و خود را دلسوز معرفی کردن: «قَاسَمَهُمَا إ‌ِنی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِین؛ برای آن دو سوگند یاد کرد که من قطعاً از خیرخواهان شما هستم». (اعراف / 21)

و) آراستن گناهان: «زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَنُ مَا کَانُواْ یَعْمَلُون؛ شیطان آنچه را انجام می‌دادند، برایشان آراسته است». (انعام / 43) آراستن گناه، محبت به آن را به‌دنبال دارد. علاقه به گناه و لذت انجام آن، باعث عشق ورزیدن به آن می‌گردد و این عشق نیز سبب کوری و کری دل می‌شود؛ آن‌گونه که مولای متقیان(ع) فرمود:

من عشق شیئاً أعشى بصره و أمرض قلبه فهو ینظر بعین غیر صحیحة و یسمع بأذن غیر سمعة قد خرقت الشهوات عقله. (نهج‌البلاغه: 204)

هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد، نابینایش می‌کند و قلبش را بیمار کرده، با چشمی بیمار می‌نگرد و با گوشی بیمار می‌شنود، درحالی‌که خواهش‌های نفس، پرده عقلش را دریده است.

4. کار شیطان وسوسه، القا و الهام است که اموری نامحسوس هستند. ترفندهای شیطان برای این کار عبارتند از:

الف) وسوسه در دل: «الَّذ‌ِی یُوَسْو‌ِسُ فی صُدُور‌ِ النَّاس؛ آن کس که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند». (ناس / 5)

ب) القا به دوستان: «إ‌ِنَّ الشَّیَاطینَ لَیُوحُونَ إ‌ِلی أ‌َوْلِیَائهِمْ لِیُجَادِلُوکُم؛ در حقیقت شیطان‌ها به دوستان خود وسوسه می‌کنند تا با شما ستیزه نمایند». (انعام / 121)

ج) او می‌بیند، ولی دیده نمی‌شود: «إ‌ِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنهَُم؛ او و قبیله‌اش شما را ازآنجا که آنها را نمی‌بینید، می‌بینند». (اعراف / 27)

5. شیطان دارای یاران جنّی و انسی است: «فَسَجَدُواْ إ‌ِلَّا إ‌ِبْلِیسَ کأ‌َنَ مِنَ الْجنّ فَفَسَقَ عَنْ أ‌َمْر‌ِ رَبهِ أ‌َ‌‌‌فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّ یَّتَهُ أ‌َوْلِیَاءَ مِن دُونی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوُّ؛ پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا [با این حال] او نسلش را به جای من، دوستان خود می‌گیرد و حال آنکه آنها دشمن شمایند؟». (کهف / 50) «الَّذ‌ِی یُوَسْو‌ِسُ فی صُدُور‌ِ النَّاس‌ِ مِنَ الْجنَّةِ وَ النَّاس؛ آن کس که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند، چه از جن و [چه از] انس». (ناس / 6 ـ 5)

6 . در آغاز کار، شیطان بر هیچ‌کس ولایتی ندارد. او انسان را به کاری مجبور نمی‌سازد و فقط وسوسه می‌کند. سپس او روز رستاخیز به پیروانش می‌گوید: «مَا کأ‌َنَ لی عَلَیْکُم مِّن سُلْطَان‌ٍ إ‌ِلَّا أ‌َن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی؛ مرا برشما هیچ تسلطی نبود، جز اینکه شما را دعوت کردم و اجابتم نمودید». (ابراهیم / 22) این تسلطی که نفی می‌کند، تسلط ابتدایی است؛ زیرا وقتی آدمی به فراخوان شیطان پاسخ مثبت دهد و ولایت او را بپذیرد، شیطان بر او تسلط پیدا می‌کند:

إ‌ِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بهِ مُشْر‌ِکُون. (نحل / 100)

تسلط او فقط بر کسانی است که وی را به سرپرستی بر می‌گیرند و بر کسانی که آن‌ها به او[ خدا ] شرک می‌ورزند.

بر این اساس، ابلیس نمی‌تواند بر مؤمنان مسلط شود: «إ‌ِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی رَبهمْ یَتَوَکَّلُون؛ او را بر کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند، تسلطی نیست». (نحل / 99؛ سبأ / 21) در آیه دیگر نیز آمده: «إ‌ِنَّ عِبادی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إ‌ِلأ‌َ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوینَ؛ در حقیقت تو را بر بندگان من تسلطی نیست، مگر کسانی از گمراهان که تو را پیروی کنند». (حجر / 42؛ شبیه آن: اسراء / 65)

آیات یادشده دلالت می‌کند که آدمی تا هنگامی که در زمره مؤمنان است و در مسیر عبودیت خداوند قرار دارد، از هرگونه سلطه شیطان در امان است. کلمه «سلطان» نکره در سیاق نفی و مفید عموم می‌باشد و هر نوع تسلط شیطان را نفی می‌کند.

7. گناه، سبب ولایت شیطان است. انسان براساس اراده تکوینی عام خداوند، آزاد و مختار است و می‌تواند با وسوسه‌های شیطان مخالفت کند. چنان‌که می‌تواند با آن موافقت نماید؛ اما براساس اراده تشریعی خدای سبحان، او مکلف است با خواسته شیطان مخالفت کند. این مسئله در قرآن با بیان‌های مختلف آمده است؛ ازجمله: «لاتَتَّبعُوا خُطُواتِ الشَّیْطان؛ از گام‌های شیطان پیروی مکنید». (بقره / 168 و 208؛ انعام / 142؛ نور / 21؛ شبیه آن: اعراف / 27؛ زخزف / 62 ؛ یس / 60)

از آیات یادشده به‌دست می‌آید که اجابت فراخوان شیطان، گناه محسوب می‌شود؛ زیرا به‌صراحت از آن نهی شده است. اگر انسان از دعوت شیطان پیروی کند و به گناه آلوده شود، در این صورت سرپرستی وی را می‌پذیرد و او را بر خود مسلط می‌سازد. (نحل / 100) کیفر گناه کفر و ایمان نیاوردن، ولایت شیطان است. (اعراف / 27) نتیجه روی‌گردانی از خدا نیز همراه شدن شیطان می‌باشد: «مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْر‌ِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرین؛ هر کس از یاد [خدای رحمان] دل بگرداند، بر او شیطانی می‌گماریم تا برای وی دمسازی باشد». (زخرف / 36)

در آیه‌ای دیگر به صراحت آمده که سبب لغزش انسان از طریق شیطان، گناه است: «إ‌ِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ ببَعْض‌ِ ما کَسَبُوا؛ به سبب پاره‌ای از آنچه [از گناه] حاصل کرده بودند شیطان آنان را بلغزانید». (آل‌عمران / 155) خداوند از باب مجازات، شیاطین را به‌سوی کافران گسیل می‌دارد تا به تهییج و تحریک آنان بپردازد: «أ‌َلَمْ‌تر أ‌َنَّا أ‌َرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَی الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أ‌َزًّا؛ آیا ندانستی که ما شیطان‌ها را بر کافران گماشته‌ایم تا آنان را [به گناهان] تحریک کنند؟» (مریم / 83) همچنین شیاطین بر افراد دروغگو نازل می‌شوند: «تَنَزَّلُ عَلى کُلِّ أ‌َفَّاک‌ٍ أ‌َثیم ٍ؛ بر هر دروغ‌زن گناهکاری فرود می‌آیند». (شعراء / 222)

امام صادق(ع) می‌فرماید:

لایتمکن الشیطان بالوسوسة من العبد الا و قد أعرض عن ذکر الله و استهان بأمره و سکن إلى نهیه. (مجلسی، 1403: 69 / 124، ح 2)

شیطان توان وسوسه بنده را ندارد، مگر اینکه او از یاد خدا روی برگرداند و دستور خدا را سبک شمارد و با انجام آنچه نهی کرده، آرام گیرد.

ابلیس با حضرت موسی(ع) مذاکره‌ای داشت که پیامبر خدا به او گفت: «أخبرنی بالذنب الذی إذا أذنبه ابن آدم إستحوذت علیه، قال: ذلک إذا أعجبته نفسه و استکثر عمله و صغر فی نفسه ذنبه؛ گناهی را بگو که اگر فرزند آدم انجام دهد، بر او چیره می‌شوی. ابلیس گفت: هنگامی که عجب ورزد و عمل خیر خویش را بزرگ شمارد و گناهش را پیش خود کوچک پندارد». (همان: 63 / 251 / ح 114)

در روایات فراوانی گناه، دام و سبب تسلط ابلیس معرفی شده است: «الکبر مصیدة إبلیس العظمى؛ کبر، دام بزرگ شیطان است». (خوانساری، 1373: 1 / 294، ح 1132) «الحسد مقنصة ابلیس الکبرى؛ حسد، بزرگ‌ترین ابزار شیطان است». (همان: 295، ح 1133) «من استقاده هواه إستحوذ علیه الشیطان؛ هرکه زمام خود را به دست هوس بسپارد، شیطان بر او مسلط می‌گردد». (همان: 5 / 465، ح 9197)

ازآنجا که کفر، شرک، پیروی از هوای نفس، اطاعت شیطان، سبک شمردن دستورهای الهی و عجب گناه شمرده می‌شوند، از آیات و روایات این نتیجه گرفته می‌شود که گناه، سبب تسلط و ولایت شیطان است.

نتیجه آنکه، گوش فرادادن به وسوسه‌های شیطان، پیروی از هوای نفس و ارتکاب گناه، چیزی جز ولایت شیطان نیست. وقتی آدمی ولایت او را پذیرفت و با دست خود، تدبیر امور باطن را به وی سپرد، او بر انسان تسلط پیدا می‌کند و هرگونه بخواهد و بتواند، تصرف می‌کند. شیطان پیوسته بر آن است تا با ترفند‌های گوناگون خود انسان را به دام اندازد و او را به انجام هرچه بیشتر گناه سوق دهد. او از طریق نفوذ در عواطف و احساسات، در افکار تصرف می‌کند و با به‌کارگیری ابزار ادراکی فرد به تدبیر و سرپرستی باطن او می‌پردازد. اینجاست که تشخیص و شناخت شخص از بدی و زشتی گناه واژگون می‌گردد و آن را خوب و زیبا می‌بیند. در اثر تکرار گناه و ادامه فرآیند وارونگی معرفت، به‌تدریج نسبت‌به حقایق و معارف دیگر نیز شناختی معکوس پیدا می‌کند.

دو. واژگونی در اثر تغییر باور

یکی از مؤلفه‌های معرفت گزاره‌ای واژه باور است. براساس تعریف مشهور نزد معرفت‌شناسان غرب، معرفت عبارت است از: «باور صادق موجه». در تعریف معرفت‌شناسان مسلمان به‌جای آن از الفاظی نظیر تصدیق و اعتقاد استفاده شده است. (بنگرید به: شمس، 1382: 59 ـ 55) به‌دلیل اهمیت اصطلاح باور در بحث معرفت، در این نوشتار نیز به آن پرداخته شده است.

گناه با دگرگون ساختن عنصر باور، باعث وارونگی معرفت می‌شود. انسان قبل از تسلط شیطان، براساس فطرت خدایی و آفرینش آغازین بر این باور است که گناه امری زشت، پلید و باطل است؛ اما اگر تحت تأثیر وساوس و القائات شیطان قرار گیرد و به گناه آلوده شود، به‌تدریج باور او به گناه تغییر می‌کند. شیطان از راه رغبت نفس انسان به گناه، به آراستن آن می‌پردازد. تلقین‌ها و تزیین‌های مکرر باعث می‌شود به‌مرور از زشتی گناه در باور او کاسته شود و تا بدانجا می‌رسد که گناه را زشت نمی‌داند؛ بلکه آن را زیبا می‌پندارد و باورش برعکس می‌شود.

شیطان با تأکید زیاد می‌گوید: «لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأ‌َرْضِ؛ من [همه گناهانشان را] در زمین برایشان می‌آرایم». (حجر / 39) علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می‌نویسد:

معنای آیه این است که من امور باطل و زشتی‌ها و پلیدی‌ها را از راه میل و رغبتی که عواطف بشری به آن دارد، در نظر آنان زینت داده، به همین وسیله گمراهشان می‌کنم؛ مثلاً زنا را که یکی از گناهان است، از آنجایی که مطابق میل شهوانی او است، در نظرش آن‌قدر زینت می‌دهم تا به‌تدریج از اهمیت زشتی آن کاسته تا یک‌باره به‌خوبی آن تصدیق نموده و مرتکب آن شود. (طباطبایی، 1417: 6 / 40؛ 12 / 164)

هرچه بر ارتکاب گناه و آراستن شیطان افزوده شود، گستره دگرگونی باور و واژگونی معرفت نیز افزایش پیدا می‌کند و باور فرد به حقایق و معارف بیشتر نیز با آفت وارونگی مواجه می‌شود. در این صورت، شناخت شخص از خویش معکوس می‌گردد و خود را موجودی مستقل در تأثیر و غیر وابسته می‌پندارد و بینش او درباره جهان هستی و حقایق آن عوض می‌شود.

سه. واژگونی در اثر اسیر شدن عقل

انجام گناه و تکرار آن باعث می‌شود قوه عاقله به‌مرور به اسارت هوای نفس درآید:

کم من عقل أسیر تحت هوى أمیر. (نهج‌البلاغه: 674 ، ح 211)

چه بسا عقل که اسیر فرمانرواییِ هوس است.

در این وضعیت، آدمی ولایت شیطان را پذیرفته و عواطف، احساسات، قوای ادراکی، ازجمله عقل خویش را در اختیار شیطان قرار داده و مدیریت آنها را به او سپرده است.

شیطان نمی‌تواند ماهیت عقل را تغییر دهد و به چیز دیگری تبدیل سازد؛ زیرا «لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللَّه؛ آفرینش خدای تغییرپذیر نیست»؛ (روم / 30) اما می‌تواند آن را به‌صورت کامل در اختیار گیرد و به‌گونه‌ای اعمال مدیریت کند که به‌تدریج رو به سستی گراید و از ایفای نقش مهم قضاوت بازماند تا در نهایت از جایگاه اصلی خود خارج شود؛ به‌گونه‌ای که میدانی برای قضاوت پیدا نکند یا به قضاوت آن گوش فرا داده نشود. درنتیجه قوه واهمه و خیال به‌جای عقل می‌نشیند و آدمی دچار مغالطه بینشی می‌گردد و در اثر آن، امر باطل، موهوم و خیالی را حقِ معقول می‌پندارد و حق معقول را باطل می‌بیند؛ یعنی شناخت وی واژگون می‌شود.

اگر عواطف و احساسات تحت تدبیر عقل باشند، از حد اعتدال خارج نمی‌شوند و مسیر حب و بغض و میل و نفرت آدمی به‌درستی تعیین می‌گردد و در گرایش و انگیزش انسان انحرافی رخ نمی‌دهد؛ اما اگر شیطان این تدبیر را برباید، عواطف و احساسات از اعتدال خارج می‌شوند و در ساحت جذب و دفع، انحراف رخ می‌دهد.

شیطان با نفوذ در امیال آدمی، با آراستن اوهام و اعمال، به آرزو افکندن، وعده دادن و ... در ساحت میل تصرف کرده، باعث تشدید رغبت یا ایجاد شوق و شعف کاذب یا خشم و غضب می‌گردد. امام باقر(ع) درمورد خشم فرمود:

إن هذا الغضب جمرة من الشیطان توقد فی قلب ابن آدم وإن احدکم إذا غضب احمرت عیناه و انتفحت أوداجه و دخل الشیطان فیه. (کلینی، 1365: 2 / 304، ح 12)

این غضب (و خشمی که در شماست) شراره‌ای شیطانی است که در دل آدمی‌زاد شعله‌ور می‌شود و چون کسی از شما خشمگین شود، چشمانش سرخ گردد و رگ‌های گردنش ورم کند و شیطان در وجودش درآید.

شیطان حتی از راه عشق و علاقه ذاتی انسان به تکامل و ترقی و نیل به زندگی جاودان، سلطنت دائمی و رسیدن به مقامات عالی فرشتگان، او را می‌فریبد (اعراف / 20؛ طه / 120) و باعث تشدید میل او می‌گردد تا بتواند آن را مدیریت کند. بر اثر تصرف شیطان در عواطف و تحریک احساسات، عقل کنار زده می‌شود و از ملکیت آدمی خارج می‌گردد. حضرت علی(ع) فرمود:

من لم یملک شهوته لم یملک عقله. (خوانساری، 1373: 5 / 416، ح 8995)

هرکه مالک شهوت خود نباشد، مالک عقل خویش نیست.

امام صادق(ع) نیز فرموده است:

من لم یملک غضبه لم یملک عقله. (کلینی، 1365: 2 / 305 / ح 13)

هر کس مالک خشم خود نباشد، مالک عقل خود نخواهد بود.

وقتی شهوت و غضب بر آدمی حاکم شود، نیروی شهوت، عمل دلخواه فرد را به‌گونه امری معقول به عقل ارائه می‌کند و انسان بر محور آن تصمیم می‌گیرد و کار انجام می‌دهد. همچنین نیروی غضب، فعل منفور را به‌جای امر معقول می‌نشاند و زمام را از دست عقل بیرون می‌آورد و این مغالطه‌ای است که آدمی گرفتار آن می‌شود که برخی آن را «مغالطه رفتاری» نامیده‌اند. (جوادی آملی، 1389: 352)

شهید مطهری دراین‌باره می‌نویسد:

اگر احساسات و تمایلات از حد اعتدال خارج شوند و انسان محکوم اینها باشد، نه حاکم بر اینها، در برابر فرمان عقل فرمان می‌دهند، در برابر ندای عقل و وجدان غوغا می‌کنند، برای ندای عقل، حکم پارازیت را پیدا می‌کنند، در برابر چراغ عقل، گرد و غبار و دود و مه ایجاد می‌کنند، دیگر چراغ عقل نمی‌تواند پرتوافکنی کند. (مطهری، 1361: 34)

یکی از رسالت‌های پیامبران، آشکارسازی گنجیه‌های خرد آدمی و شکوفا ساختن آن است:

لیثیروا لهم دفائن العقول. (نهج‌البلاغه: 38، خ 1)

تا توانمندی‌های پنهان‌شده عقل‌ها را آشکار سازند.

در مقابل، شیطان می‌کوشد عقل آدمی را در اسارت و محاصره درآورد و آن را زیر انبوهی از افکار و اوهام باطل بپوشاند تا نور آن به خاموشی گراید و نتواند به قضاوت بنشیند و از صحنه ایفای نقش خارج شود. درنتیجه فرصت پیدا می‌کند تا قوه واهمه و خیال را به‌جای عقل بنشاند و امر موهوم و متخیل را در مکان امر معقول قرار دهد.

شیطان برای فریب انسان، وهم و خیال را به‌جای عقل او و موهوم و متخیل را در رتبه معقول او می‌نشاند. این مغالطة بینشی است که در حوزه اندیشه آدمی رخ می‌دهد. مغالطه با دخالت وهم و خیال پدید می‌آید و این دو ابزار نیرومند شیطان هستند. دخالت قوای خیالی یا نشستن وهم به‌جای عقل، سبب اشتباه و مغالطه می‌شود. برای نمونه، کوچک دیدن ستاره‌ها از دور و حکم به کوچک بودن آنها بر اثر خطای حس بینایی نیست؛ بلکه ناشی از وهم و خیال است.

بینایی به ذهن پیام می‌دهد که ستاره را از زمین و با فاصله طولانی کوچک می‌بیند که این پیامی درست است؛ اما حکم به کوچک بودن ستاره، قضاوتی نادرست است که منشأ آن وهم است که بدون لحاظ فاصله دور و قوانین فیزیک، چنین حکم می‌کند؛ اما انسان متفکر و آگاه به قوانین ریاضی و فیزک، به وهم اجازه دخالت نمی‌دهد و زمام حکم را به عقل می‌سپارد. پس اگر وهم و خیال در امور عقلی دخالت کنند، انسان در وادی اندیشه دچار مغالطه می‌شود. (جوادی آملی، 1389: 351 ـ 348)

همان‌گونه‌که شیطان نمی‌تواند به‌صورت مستقیم در عقل انسان تصرف و اعمال ولایت کند، در حواس ظاهر نیز نمی‌تواند به‌صورت مستقیم دخالت نماید؛ اما در قوه وهم و خیال نفوذ می‌کند. شیطان از طریق وسوسه، القا و تلقین در صورت‌ها و معانی موجود در قوه وهم و خیال، تغییراتی به‌وجود می‌آورد و آنها را دگرگون می‌سازد. همچنین با القای اوهام و افکار کاذب، صور و معانی جدیدی را در آن دو قوه ایجاد می‌کند. او با در دست گرفتن قوه متخیله، هرگونه بخواهد، در مدرکات قوه وهم و خیال تصرف کرده، در آنها تغییراتی به‌وجود می‌آورد. در این صورت، مدرکاتی دروغین از طرف دو قوه در اختیار انسان قرار داده می‌شود و بدین‌سان، او در قضاوت به مغالطه می‌افتد. شهید مطهری دراین‌باره می‌گوید:

گاهی این حالت برای انسان پیدا می‌شود که قوه قضاوتش مریض می‌شود، غلط قضاوت می‌کند و از عدالت خارج می‌شود. عقل در ذات خود قاضی عادلی است؛ ولی باید استقلال این قوه محترم باشد و قوه مجریه، یعنی میل‌ها، خواهش‌ها و تصمیم‌ها و اراده‌ها، او را دست‌نشانده خود قرار ندهد. (مطهری، 1372: 23 / 775 ـ 774)

تصرفات و دخالت‌های شیطان به آنچه ذکر شد، منحصر نمی‌شود. او می‌تواند مطالبی را به‌صورت مستقیم و بدون استفاده از قوه وهم و خیال و غیر آن، به دل افراد القا کند. مانند آنچه در حدس اتفاق می‌افتد و از ناحیه ذات اقدس الهی از طریق فرشتگان و واسطه‌های دیگر، مطلب حقی همچون برق به ذهن افراد می‌افتد و مسئله برای آنها کشف می‌شود یا الهامات و مکاشفات ربانی که برای اشخاص شایسته رخ می‌دهد. شیطان نیز مطالب باطلی را به پیروان خویش القا می‌کند.

اگر فرد گناهکار به خود نیاید و خویش را از زیر سلطه شیطان آزاد نسازد و به انجام گناه و پیروی او ادامه دهد، بر شدت و گستره ولایت و تصرفات شیطان افزوده می‌شود و در موقعیتی قرار می‌گیرد که دلش را پایگاه شیاطین می‌سازد و آن‌گونه‌که امیرمؤمنان(ع) فرمود: «شیطان در دل پیروانش لانه کرده، تخم‌گذاری می‌کند». در این حالت، همه چیز او در اختیار شیطان قرار می‌گیرد و ابزار آن می‌شود:

إتَّخَذُواالشَیطَانَ لِأمر‌ِهِم مِلاکاً وَ إتَّخَذَهُم لَهُ أشراکاً فَباضَ وَ فَرَّخَ فی صُدور‌ِهِم وَ زَینَ لَهُم الخَطَل فِعلَ مَن قَد شَرَکهُ الشَیطَانُ فی سُلطانِه وَ نَطَقَ بالباطِل‌ِ عَلی لِسانِهِ. (نهج‌البلاغه: 52، خ 7)

منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند و شیطان نیز آنها را رام خود قرار داد و در دل‌های آنها تخم گذارد و جوجه‌های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم‌های آنان نگریست و با زبان‌های آنان سخن گفت، پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردار‌های زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد، مانند کسی که نشان می‌داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می‌گوید.

این همان چیزی است که در حدیث قرب نوافل آمده که عبد خدا در اثر انجام واجبات و مستحبات به آن درجه‌ای می‌رسد که محبوب خدا واقع می‌شود و چشم، گوش و سایر ابزار ادراکی او الهی می‌شود؛ با چشم خدایی می‌بیند و با گوش خدایی می‌شنود:

ما یتقرب إلیّ عبد من عبادی بشیء أحب مما افترضت علیه. (کلینی، 1365: 2 / 352، ح 8)

هیچ بنده‌ای از بندگانم به‌وسیله‌ای محبوب‌تر از انجام واجبات به من تقرب نمی‌جوید.

همان‌طورکه انجام فریضه موجب قرب است، انجام نوافل نیز باعث تقرب است. ازاین‌رو در ادامه روایت آمده:

و إنه لیتقرب إلی بالنافلة حتى أحبه فإذا أحببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به. (همان)

و همانا بنده من به وسیله مستحبات به من نزدیک می‌شود تا محبوب من گردد، همین که محبوب من شد، من گوش او می‌شوم که با آن بشنود و چشم او می‌شوم که با آن ببیند و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید.

در مقابل، فردی که از حق دوری جسته و با گناه، خود را تحت تدبیر و ولایت شیطان قرار داده است، به‌جایی می‌رسد که همه ابزار ادراکی او در اختیار شیطان قرار می‌گیرد. بنابراین هرچه شیطان بخواهد، او انجام می‌دهد. چنین فردی خوب را بد، بد را خوب، حق را باطل و باطل را حق می‌بیند. حال آنکه پیامبر اکرم’ از خداوند می‌خواهد:

رَب أ‌َر‌ِنا الحَقائِقَ کما هی. (احسائی، 1405: 4 / 132، ح 228)

پروردگارا، حقایق را آن‌گونه هست به من نشان بده.

حصن بن عمرو می‌گوید: در محضر امام صادق(ع) نشسته بودم که شخصی به او عرض کرد:  جانم فدای شما باد، ابومنصور برای من تعریف کرد که به‌سوی پروردگارش بالا برده شده و پروردگار بر سرش دست کشیده و به فارسی به او گفته است: «ای پسر». سپس امام صادق(ع) فرمود: «پدرم از جدم نقل کرد که پیامبر’ فرمود: ابلیس بین آسمان و زمین برای خودش عرشی برگرفته و به تعداد فرشتگان، نگهبانانی از شیاطین قرار داده است؛ پس هرگاه ابلیس انسانی را فراخواند و او به شیاطین پاسخ مثبت دهد و به‌دنبال شیطان حرکت کند و گام‌هایش را به‌سوی او بردارد، در این هنگام ابلیس برای او نمایان می‌گردد و آن شخص به‌سوی ابلیس بالا برده می‌شود. همانا ابومنصور فرستاده ابلیس بوده است. خدا او را لعنت کند ...». (طوسی، 1348: 303، ح 546)

از این روایت برمی‌آید که انجام گناه و پاسخ مثبت به فراخوان شیطان، باعث تسلط ابلیس بر انسان می‌گردد و معرفت او را دگرگون می‌سازد؛ به‌نحوی که شیطان را خدا می‌پندارد و تخت و تاج او را عرش الهی می‌انگارد. ناگفته نماند که تصرفات شیطان در آنچه بیان شد، خلاصه نمی‌شود و براساس کلام علامه طباطبایی، شیطان موجود عجیبی است و تصرفات عجیب و غریبی دارد. (طباطبایی، 1417: 8 / 36) حتی از برخی آیات استفاده می‌شود که او می‌تواند در مسائل عینی و امور زندگی انسان نیز به‌صورت غیرمستقیم و باواسطه مشکل ایجاد کند؛ چنان‌که برای حضرت ایوب(ع) مشکل‌ساز بوده است. (ص / 41)

نتیجه

جمع‌بندی آیات، روایات و مباحث مطرح شده این است که اولاً: آدمی پیوسته در کمین شیطان و در معرض وسوسه اوست. ثانیاً: انسان با نافرمانی از دستور الهی و انجام گناه، تحت تسلط و ولایت شیطان قرار می‌گیرد. ثالثاً: شیطان هنگام تسلط، از طریق تزیین، تسویل و غیر آن به وارونه‌سازی معرفت انسان (به قبیح بودن گناه) می‌پردازد. رابعاً: انسان، قبل از آلوده شدن به گناه، براساس فطرت پاک الهی و آموزه‌های دینی، گناه را امری زشت و ناپسند می‌داند.

خامساً: فرایند وارونگی به یک‌باره حاصل نمی‌شود؛ بلکه به مرور و با تداوم گناه، محقق می‌گردد. سادساً: گناه از طریق دخالت و تأثیر شیطان، باعث وارونگی معرفت می‌شود. سابعاً: گناهان در یک مرتبه، سبب واژگونی معرفت می‌شوند و در مرتبه دیگر مسبب آنند، پس چون شخص و مرتبه آنها یکی نیست؛ پس شبهه دور وارد نمی‌گردد. با توجه به وارونگی معرفت بر اثر گناه می‌توان گفت:

1. درصورتی می‌توان معرفت را از وارونگی محفوظ داشت که از گناه دوری شود و راه تقوا و پرهیزکاری پیشه گردد.

2. ازآنجاکه از رکن اصلی و اساسی ایمان، شناخت است و آن نیز با گناه سازگاری ندارد، دست یافتن به ایمان و بهره‌مندی از آن، با دوری از گناه حاصل می‌شود.

3. در امان بودن از عارضه مهلک پوچی و بی‌هدفی، در گرو بهره‌مندی از شناخت صحیح و سالم است که به آفت گناه، آلوده نشده باشد.

4. خداوند انسان را خداشناس آفریده و معارفی را در فطرت وی نهاده است که سرآمد و سرآغاز آنها معرفت به اوست. آفریدگار حکیم، قدرت تشخیص حق و باطل، درک درست و نادرست، فهم خوبی و بدی و همچنین توانایی یادگیری و کسب علوم اکتسابی را به آدمی عطا فرموده است.

معارف و علوم فطری در صورتی شکوفا می‌شود که از عوامل منع، تباه‌سازی و دگرگونی به‌دور باشند. به‌فعلیت رسیدن استعداد‌هایِ یادگیریِ دانش‌های اکتسابی نیز مشروط به محفوظ بودن از موانع، عوامل دگرگونی، آفات و آسیب‌هاست که یکی از مهم‌ترین آنها گناه می‌باشد.

منابع و مآخذ

1. آلوسی، سید محمود، 1415ق، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیة، چ اول.

2. ابن‌بابویه، محمد بن علی، بی‌تا، من لایحضره الفقیه، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، انتشارات جامعه مدرسین.

3. ابن‌جوزی، ابو الفرج، 1422ق، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دارالکتب العربی، چ اول.

4. ابن‌فارس، احمد، 1411ق، مقاییس اللغة، بیروت، قم، مؤسسه آل البیت، چ اول.

5. ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل، 1419ق، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار الکتب العلمیة، چ اول.

6. ابن‌منظور، محمد، 1414ق، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چ سوم.

7. احسائی، ابن ابی‌جمهور، محمد، 1405ق، عوالی اللئالی العزیزیة فی الاحادیث الدینیة، قم، انتشارات سید الشهداء(ع)، چ اول.

8. امین اصفهانی، سیده نصرت، 1361، مخزن العرفان فی تفسیر القرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان.

9. بلخی، مقاتل بن سلیمان، 1423ق، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت، دار احیاء التراث، چ اول.

10. بیضاوی، عبدالله بن عمر، 1418ق، انوار التنزیل واسرار التأویل، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

11. ثقفی تهرانی، محمد، 1398ق، تفسیر روان جاوید، تهران، برهان، چ سوم.

12. جوادی آملی، عبدالله، 1389، تفسیر انسان به انسان، قم، مرکز نشر اسراء، چ پنجم.

13. ـــــــــــــــ ، 1380، تسنیم، تفسیر قرآن کریم، قم، مرکز نشر اسراء، چ اول.

14. حقی بروسوی، اسماعیل، بی‌تا، تفسیر روح البیان، بیروت، دار الفکر.

15. خوانساری، جمال الدین محمد، 1373ش، شرح غررالحکم و درر الکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ پنجم.

16. دشتی، محمد، 1379، ترجمه نهج‌البلاغة، قم، انتشارات قم، چ اول.

17. راغب اصفهانی، حسین، 1412ق، المفردات فی غریب القرآن، دمشق ـ بیروت، دارالعلم الدارالشامیة، چ اول.

18. زحیلی، وهبة، 1418ق، التفسیر المنیر فی العقیدة و الشریعة و المنهج، بیروت ـ دمشق، دارالفکر المعاصر، چ دوم.

19. زمخشری، محمود، 1407ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتب العربی، چ سوم.

20. سیوطی، جلال الدین و جلال الدین محلی، 1416ق، تفسیر الجلالین، بیروت، مؤسسة النور للمطبوعات، چ اول.

21. شبّر، سید عبدالله، 1412ق، تفسیر القرآن الکریم، بی‌جا، دارالبلاغة للطباعة و النشر، چ اول.

22. شمس، منصور، 1382، آشنایی با معرفت‌شناسی، تهران، آیت عشق.

23. شیخ طوسی، محمد بن حسن، بی‌تا، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

24. ـــــــــــــــ ، 1348، اختیار معرفة الرجال، معروف به رجال کشی، با تصحیح حسن مصطفوی، بی‌جا، چاپخانه دانشگاه مشهد.

25. شیرازی، محمد بن ابراهیم (صدرالمتألهین)، 1410ق، الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چ چهارم.

26. طباطبایی، سید محمد حسین، 1417ق، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، انتشارات جامعه مدرسین، چ پنجم.

27. طبرسی، فضل بن حسن، 1377، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران و حوزه علمیه قم، چ اول.

28. ـــــــــــــــ ، 1372، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ناصرخسرو، چ سوم.

29. طبری، محمد بن جریر، 1412ق، جامع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار المعرفة، چ اول.

30. طریحی، فخرالدین، 1375، مجمع البحرین، تهران، کتاب فروشی مرتضوی، چ سوم.

31. عیاشی، محمد، 1380ق، کتاب التفسیر، تهران، چاپخانه علمیه.

32. فخر رازی، ابوعبدالله محمد، 1420ق، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چ سوم.

33. فراهیدی، خلیل بن احمد، 1410ق، کتاب العین، قم، هجرت، چ دوم.

34. فیض کاشانی، ملامحسن، 1415ق، تفسیر الصافی، تهران، الصدر، چ دوم.

35. قرطبی، محمد، 1364، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصرخسرو، چ اول.

36. قمی، علی بن ابراهیم، 1367، تفسیر القمی، قم، دار الکتاب، چ چهارم.

37. قمی مشهدی، محمّد، 368، تفسیر کنزالدقائق و بحرالغرائب، تهران، انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، چ اول.

38. کاشانی، ملافتح الله، 1336، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی.

39. کلینی، محمد بن یعقوب، 1365، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چ چهارم.

40. متقی هندی، علی، 1405ق، کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، بیروت، مؤسسة الرسالة، چ پنجم.

41. مجلسی، محمدباقر، 1403ق، بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار لائمة الاطهار، بیروت، مؤسسة الوفاء، چاپ دوم.

42. محمدی ری شهری، محمد، 1377، میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شیخی، قم، دارالحدیث، چ اول.

43. مراغی، احمد، بی‌تا، تفسیر المراغی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

44. مصطفوی، حسن، 1360، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

45. مطهری، شهید مرتضی، 1361، ده گفتار، تهران، صدرا، چ اول.

46. مطهری، شهید مرتضی، 1372، مجموعه آثار، ج 23، تهران، صدرا، چ سوم.

47. مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، 1370، پیام قرآن، قم، مدرسه امام امیرالمؤمنین(ع)، چ سوم.

منبع: فصلنامه اخلاق - شماره 14

انتهای متن/





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 شهریور 1392 توسط محمدرضا
تمامی حقوق مطالب برای محب الرضا محفوظ می باشد