تبلیغات
محب الرضا - چند نمونه از کرامات امام جواد علیه السلام

محب الرضا
 

                 

                                       مرگ ناگهانى و اهمیّت صلوات

مرحوم قطب الدّین راوندى رضوان اللّه تعالى علیه به نقل از ابوهاشم جعفرى حکایت نماید:
روزى شخصى به محضر مبارک حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام وارد شد و اظهار داشت:یاابن رسول اللّه!

پدرم سکته کرده و مرده است و داراى اموال و جواهراتى بسیار مى باشد، که من از محلّ آن ها بى اطّلاع هستم.

 

و من داراى عائله اى بسیار سنگین هستم ، که از تاءمین زندگى آن ها عاجز و ناتوان مى باشم .

و سپس اظهار داشت : به هر حال من یکى از دوستان و علاقه مندان به شما هستم ،

تقاضامندم به فریاد من برسى و مرا از این مشکل نجات دهى .
امام جواد علیه السلام در پاسخ به تقاضاى او فرمود: پس از آن که نماز عشاى خود را خواندى ،

بر محمّد و اهل بیتش علیهم السلام ، صلوات بفرست .
پس از آن ، پدرت را در عالم خواب خواهى دید؛ و آن گاه تو را نسبت به محلّ ثروت و اموالش آگاه مى نماید.
آن شخص به توصیه حضرت عمل کرد و چون پدر خود را در عالَم خواب دید، به او گفت :

سرم ! من اموال خود را در فلان مکان و فلان محلّ پنهان کرده ام ، آن ها را بردار و نزد فرزند رسول خدا،

حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام برسان .

هنگامى که آن شخص از خواب بیدار گشت ، صبحگاهان به طرف محلّ مورد نظر حرکت کرد.

و چون به آن جا رسید، پس از اندکى جستجو اموال راپیدا نمودو آن ها را برداشت وخدمت امام جواد علیه السلام آورد

و جریان را براى حضرت بازگو کرد.

و سپس گفت : شکر و سپاس خداوند متعال را،

که شما آل محمّد علیهم السلام را این چنین گرامى داشت ؛ و از شما را از بین خلایق برگزید،

تا مردم را از مشکلات و گرفتارى ها نجات بخشید.

به نقل ازپایگاه غدیر

                                           شهادت امام جواد علیه السلام

 

                                    دستور درمان آرامش زلزله
     
مرحوم شیخ صدوق رضوان اللّه تعالى علیه به طور مستند به نقل از علىّ بن مهزیار اهوازى -

که یکى از اصحاب و یاران باوفاى امام جواد، مام هادى و امام حسن عسکرى علیهم السلام مى باشد-حکایت نماید:
در یکى از روزها، نامه اى به محضر مبارک حضرت ابوجعفر، امام محمّد جواد علیه السلام بدین مضمون نوشتم :
یاابن رسول اللّه ! در شهر اهواز و حوالى آن ، زلزله بسیار رخ مى دهد،

یا اجازه مى فرمائى که از این جا کوچ کنیم و در محلّى با أ من و امان سکنى گزینیم ؟
و سپس نامه را براى حضرت ارسال کردم .
امام علیه السلام پس از گذشت چند روزى ، در جواب نامه چنین مرقوم فرمود:
در آن محلّ بمانید و از آن جا کوچ نکنید، بلکه روزهاى چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه را روزه بگیرید.
و چون روز جمعه فرا رسد، غسل جمعه نمائید؛ و سپس لباس تمیز بپوشید

و تمام افراد در محلّى مناسب تجمّع کنید و در آن جا همه با هم با خداوند متعال راز ونیاز و مناجات نمائید

و از درگاه با عظمتش بخواهید تا مشکل همگان را برطرف سازد.
علىّ بن مهزیار گوید: چون طبق دستور حضرت جوادالائمّه علیه السلام ، همگى ما چنین کردیم،

زلزله آرامش پیدا کرد؛و پس از آن ،عموم اهالى اهواز به برکت راهنمائى آن حضرت ازخطر زمین لرزه درامان قرار گرفتند.

به نقل ازپایگاه غدیر

                          

                   

خشك شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می‎كند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام)

همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جوادعلیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت.

به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد

که هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد

تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند.

كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .

در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود می‎نواخت وجود داشت.

وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشه‎ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .

از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند

گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد،

امام جواد علیه‎السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود:

"اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد،

عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.

روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد

چون امام جواد علیه‎السلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شدوهرگز بهبود نیافت .

                

نقره از برگ زیتون

ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می‎كند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم

كه بر برگ درخت زیتون دست می‎زد و آن برگ‎ها به برگ نقره تبدیل می‎شد. من آنها را از حضرت گرفتم،

و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگ‎ها نقره خالص بودند و هرگز تغییری نكردند .

 

طلا شدن خاك

اسماعیل بن عباس هاشمی می‎گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم،

از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه‎ای از طلا گرفت.

یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره‎ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد.

من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود .

 

                                          حرم امام جواد علیه السلام

 

         جای انگشت بر سنگ

عمر بن یزید می‎گوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم. به آن حضرت گفتم: یابن رسول الله، ن

شانه امامت چیست؟حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد .

دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .

 

       نرم شدن آهن

راوی نقل می‎كند: حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه آهن را بدون آن كه در آتش نهد می‎كشید

و سنگ را با خاتم خود نقش می‎زد .

منبع:

کتاب سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی .

                                     





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط محمدرضا
نمایش نظرات 1 تا 30
تمامی حقوق مطالب برای محب الرضا محفوظ می باشد