تبلیغات
محب الرضا - دختر على از آینده ى كربلا سخن مى گوید

محب الرضا
 


دختر على از آینده ى كربلا سخن مى گوید
حكومت دودمان بنى امیه مى خواهد هیچگونه نشانه اى از خاندان پیغمبر

 براى آیندگان بر جاى نگذاردوازاین جا است كه دستور مى دهد بدنهاى پاك آزاد

مردان امت را در زیر سم اسبان در هم بكوبند تا از آنان اثرى بر جاى نماند

 و خاطره هاى آنها براى همیشه فراموش شود اما او نمى داند كه

حسین علیه السلام چراغ فروزان الهى است واین چراغ هیچگاه خاموش ‍ نخواهد شد.

یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم ویاءبى الله الاان یتم نوره ولو كره الكافرون(191)

مگر ممكن است دنیاى انسانیت و تاریخ بشریت این حادثه ى بزرگ و نهضت

 عظیم را فراموش كند؟!آیا ممكن است گذشت روزگار

آن فاجعه ى خونین را كهنه سازد و یا آن روز از یاد ببرد؟!
                 

بقیه درادامه ی مطلب:

فرزند معاویه آن چنان به غلط سرمست و مغرور بود كه تصور مى كرد دیگر كارها تمام شده و خاطره ى خاندان وحى براى همیشه محو گردیده است !! بغض و عداوت موروثى شدیدى كه آن بى اصالت بود كه نمى دانست

آینده ى پرافتخار و عزت بى مانند حسین را تماشا كند، اما در همان شرائط دردناك و طاقت فرسا دختر امیرالمؤ منین زینب با دید واقع بین خود آن چنان آینده ى آن سرزمین و عظمت بى مانند برادر معصوم خود را مى بیند كه با یك جهان قاطعیت درباره ى آن سخن مى گوید:
مورخین بزرگ نگاشته اند هنگامى كه كاروان اسیر حسین را در روز یازدهم از قتلگاه عبور دادند و اما سجاد زین العابدین علیه السلام آن منظره دل خراش ‍ احساس طاهره را از نزدیك دیدار نمود سخت منقلب گردید، در اینجا زینت نزد برادر زاده آمد و عرضه داشت :

لا یجز عنك ماترى فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله صلى الله علیه و آله الى جدك و ابیك و عمك و لقد اخذالله میثاق اناس من هذه الامة الا تعرفهم فراعنة اهل الارض و هم معروفون فى اهل السموات انهم یجمعون هذه الاعضاء المتفرقة فیوارونها و هذه الجسوم المفرجة و ینصبون لهذا الطف علما لقبر ابیك سید الشهداء علیه السلام لا یدرس اثره و لا یعفوا رسمه على كرور اللیالى و الایام و لیجتهدن ائمة الكفر و اشیاع الضلالة فى محوه و تطمیسه فلا یزداد اثره الا ظهورا و امره الا علوا (192)
یعنى این منظره دل خراش شما را به جزع در نیاورد، خداوند جمعى از این امت را خواهد فرستاد كه ستمگران زمین آنها را نمى شناسند ولى فرشتگان آسمان با آنها آشنا هستند، اینان خواهند آمد و این بدنهاى پاره پاره را جمع مى كنند و آنها را دفن مى سازند و بر این زمین نشانه اى براى قبر سیدالشهداء نصب مى كنند كه اثر آن محو نخواهد شد و گذشت تاریخ آن را كهنه نخواهد ساخت و هر چند كه ستمگران و پیروان ضلالت براى نابودى آن كوشش ‍ كنند بر عظمت و شوكت آن افزوده خواهد كشت
در اینجا دختر امیرالمؤ منین با قاطعیت تمام درباره آینده ى كربلا سخن مى گوید و از این همه عظمت و شكوهى كه قبر مطهر حسین اكنون دارد و مورد توجه آزاد مردان جهان در طول تاریخ بوده و تا پایان هم خواهد بود در آن روز دردناك و شرائطى كه ظواهر كار خلاف این را نشان مى داد خبر مى دهد.
شما در نظر بگیرید گوینده اى این سخن یك زن اسیر است كه اكنون در برابر جسد چاك چاك برادر ایستاده و آن منظره ى دل خراش را مى بیند با این حال روشن بینى او نسبت به آینده ى نهضت تا آنجا است كه مى گوید: هر چه ستمگران در محو آثار این قبر بكوشند عظمت و جلال آن افزون خواهد كشت !!
این سخن زینب است و آینده نشان داد كه دختر على بیهوده سخن نگفت ، این حقیقى است و براى هیچ فردى جاى انكار نیست كه هر قدر گذشت زمان بر حادثه ى كربلا بیشتر مى شود عظمت ، جلالت و قداست آن افزون تر و روشن تر مى گردد!!!
گویا نهضت حسین علیه السلام از این نظر بر خلاف تمام حوادث و پیش ‍ آمدهاى جهان است زیرا حوادث مهمى كه در جهان مى شود درست مانند سنگى است كه در داخل حوض وسیعى سقوط كند، این سنگ با سقوط خود خواه نا خواه موجى در آب ایجاد مى كند، ولى این موج تنها در محل سقوط شدید است اما هر قدر كه به عقب مى رود آرام مى گردد تا جائى كه اگر وسعت آن حوض بسیار باشد دیگر در اواخر آن از موج اثرى دیده نمى شود، حوادث و پیش آمدهاى بزرگ درست همین گونه است یعنى در همان هنگامى كه واقع شد و یا حداكثر در همان ماه یا سال موجى از خود در جهان به وجود مى آورد اما هر قدر دامت تاریخ پهن تر شود و از زمان آن حادثه بیشتر بگذرد بیشتر به دست فراموشى سپرده گشته و خاطره ى آن كهنه مى گردد، ولى حادثه ى خونین كربلا درست به عكس این قاعده ى طبیعى است یعنى در آن روزى كه این فاجعه ى دلخراش انجام شد موج آن بسیار بسیار كوتاه و براى عموم مردم نا محسوس بود، ولى هر قدر بر تاریخ وقوع آن بیشتر گذشت عكس العمل آن شدیدتر و موج آن عظیم تر گردید تا جائى كه امروز كمتر كسى در جهان یافت مى شود كه با تاریخ اقوام و ملل دیگر سر و كارى داشته باشد و با این حال از حادثه ى كربلا و نهضت حسین چیزى نداند.
موجى كه قیام خونین و مقدس فرزند پیغمبر به وجود آورد آن چنان جهانگیر شد كه شخصیتهاى بزرگى مانند گاندى هنگامى كه مردم هندوستان را براى به دست آوردن آزادى و استقلال دعوت مى كند بر نداى آسمانى حسین علیه السلام كه مى فرمود: فكونوا احرارا فى دنیا كم تكیه كرده و ملت ستم كشیده ى خود را براى اجابت آن ندا مى خواند و ما به خواست خداوند در پایان كتاب ، نهضت حسین علیه السلام را از نظر دانشمندان بزرگ و آزادى خواهان مشهور جهان مورد بحث قرار خواهیم داد.
كاروان شهادت ماءموریت خود را به پایان رساند

خوانندگان عزیز - در این جا قسمت دوم كتاب به پایان رسید.
ما در این قسمت كاروان حسین و حوادثى را كه براى آنها پیش آمد - از هنگام حركت از مدینه تا زمان شهادت آنان - قدم به قدم در حدود هدف اصلى كتاب مورد تعقیب قرار دادیم و با شواهد زنده و غیر قابل انكار تاریخى روشن ساختیم كه فرزند پیغمبر از ابتداء داراى هدفى مشخصى و سیاستى معین بوده است و خود به خوبى از مآل كار و پایان امر خویش آگاه بود.
ما در این قسمت نشان دادیم كه زاده ى امیرالمؤ منین علیه السلام تمام كارهائى كه انجام داد و تمام گفتارها و خطبه هائى كه ایراد فرمود و مكالماتى كه با دیگران داشت و همه و همه در تعقیب از همان سیاست و براى رسیدن به همان هدف بوده است ، حسین علیه السلام آن چنان نقشه ى نهضت را تا اینجا عالى طرح كرده بود كه راحتى صحیح تر و براى رسیدن به آن اهداف بزرگ و جهانى طرحى بهتر از آن امكان نداشت ، اما با این حال باید توجه داشت كه اگر طرحهاى نهضت آن حضرت تنها براى شهادت بود و در كربلا پایان مى یافت پیروزى یزید قطعى بود و امكان هیچگونه بهره بردارى از آن قیام خونین براى آن امام وجود نداشت زیرا فرزند معاویه در یك بیابان وسیع كاروان سلاله نبوت و خلاصه ى خاندان وحى را محاصره نمود و با انجام شرمگین ترین جنایت ، آن حضرت و یاران وى این حادثه هر چند بسیار بزرگ و جانسوز بود، ولى براى حكومت زاده ى فرزند هند امكان داشت كه با استفاده از دستگاه وسیع تبلیغاتى و نیروهائى كه آن روز در اختیار وى قرار داشت به آسانى آن را تحریف نماید و یكباره آن را وارونه و قلب ماهیت سازد همانگونه كه در طول تاریخ بسیار از حوادث بزرگ را حكومت ستمگران و ناپاكان دچار تحریف نمودند.
حسین بن على علیه السلام هر چند در روز شهادت خود سخن گفت و اهداف بزرگ و آسمانى خوبش را براى مردم كوفه و جهانیان روشن ساخت ، از فساد حكومت و ماهیت آن دم زد، آینده ى شوم و خطرناك امت را آشكارا بیان نمود، اما فرزند معاویه به سادگى و آسانى مى تواند این نداهاى جان بخش را در همان سرزمین مدفون سازد و اجازه ندهد آنها به گوش دیگران برسد و به همین وسیله خون پاكترین سلاله نبوت و شیر مردان فضیلت را یكباره پایمال سازد.
از این جاست كه مى گوئیم اگر نقشه ى حسین تنها تا كربلا پایان مى یافت و براى بهره بردارى از آن نهضت بزرگ دیگر طرحى نداشت طبعا این فداكارى ها در برابر قدرت و امكانات وسیع حكومت كه از منبر و محراب گرفته تا اقتصاد و ارتش هم را در اختیار داشت یكباره خنثى مى گردید اما حسین خلیفة الله است ، مردى كه از روز اول به تمام جوانب كار احاطه دارد و مآل امر وى كاملا براى او روشن است قطعا این چنین انسانى بیدار براى بهره بردارى از آن قیام بزرگ بى نقشه نیست ، فرزند پیغمبر براى به ثمر رساندن نهضت مقدس خود طرحى بهت انگیز و آسمانى دارد و این طرح باید به وسیله ى كاروان اسراء یعنى زنان ، دختران ، كودكان خردسال و ریسمان به بازو بسته او اجراء گردد.
همانهائى كه هنگام حركت از مكه امام درباره ى آن به محمد حنفیه فرموده بود: آن الله شاء اءن یریهن سبایا - خداوند مى خواهد این زنان را اسیر ببیند اكنون سر اسارت آنان روشن مى گردد و پرده ها یكباره بالا مى رود، ما به خواست خداوند در قسمت سوم این كتاب درباره ى نقش اسراء سخن خواهیم گفت و وظیفه مهم و حیاتى آنان را از نظر بهره بردارى از نهضت بیان خواهیم كرد و نشان خواهیم داد كه چگونه این كاروان تبلیغ حسین وظیفه بزرگ و مقدس خود با به عالى ترین صورت انجام داد و چگونه توانست موج بنیان كن انقلاب را تا شام برساند و از این راه پایه هاى قوى حكومت دودمان بوسفیان را سخت متزلزل و بى ثبات سازد.
بخش سوم : نقش اسراء در بهره بردارى از نهضت و به ثمر رساندن آن .

قافله اى اسیران یا كاروان تبلیغ
در قسمت دوم این كتاب ، ما سیاست و روش خاص حسین بن على علیه السلام را زا زمان حركت از مدینه تا هنگامى كه آن حضرت قیام مقدس ‍ و خونین خود را در كربلا به پایان رساند، مورد بررسى و بحث قرار داده ایم و روشن ساختیم كه این نهضت هر چند تا پایان شهادت با عالیترین و صحیح ترین طرح ممكن انجام گردید، ولى با این حال اگر براى بهره بردارى از آن فرزند پیغمبر داراى نقشه اى دقیق و حساب شده نبود نه تنها یزید بن معاویه به آسانى مى توانست آن فاجعه ى خونین را تحریف سازد بلكه از تمام آن حوادث در راه تثبیت منافع و حكومت خویش و تسلط هر چه بیشتر بر مردم هم بهره بردارى مى نمود، ولى رهبر معصوم انقلاب كه براى خنثى كردن نقشه هاى شیطانى یزید و رهبرى كردن این نهضت تا پایان شهادت عالى ترین طرحها را داشت براى استفاده ى از آن همه فداكاى هاى خود و یاران با فضیلت خویش هم بهترین نقشه ها را دارا است و زنان و كودكان اسیر وى ماءمور اجراى آن نقشه و مسئول بهره بردارى از آن نهضتند.
این كودكان و زنان داغ دیده هر چند در صورت اسیران بى پناه به سوى شام در حركتند اما در واقع كاروان تبلیغ حسینند و سرنوشت نهضت اكنون به دست آنها سپرده شده است ، آنها باید با یك روشن بینى خاص از فرصتهاى مناسبى كه در طول راه پیش مى آید تا آخرین حد ممكن استفاده كنند، آنها باید از میان همان محملهاى بى روپوش و با همان بازوهاى به ریسمان بسته و در لباس اسارت با مردم صحبت كنند و خطبه ها ایراد نمایند.
حكومت یزید را در برابر اجتماع و ملت به محاكمه بكشند و سند محكومیت و رسوائى و ننگ آن را صادر نمایند، آنها باید حقیقت و صورت واقعى فاجعه ى درد ناك كربلا را از دستبرد و تحریف حكومت حفظ كنند و آن را با همان قداست و عظمت به اطلاع امت برسانند، آنها دستگاهاى ضبط حسینند و باید نداهاى روح بخش آن امام را با همان سوز و گدازى كه داشت بگوش همگان برسانند.
بنابر این ، وظیفه خاندان حسین علیه السلام حیاتى است و باید با دقت و مراقبت خاصى انجام گیرد.
حادثه ى دردناك كربلا هر چند به تنهائى كافى است كه خشم و نفرت مردم را علیه دودمان بنى امیه سخت تحریك كند و پاكترین احساسات و عواطف امت را به سوى حسین و خاندان پیغمبر متوجه سازد، اما خطر بزرگى كه در راه به ثمر رسیدن این نهضت آن را تهدید مى كند امكان تحریف آن به وسیله دستگاه حكومت است ، اینجا كاروان اسیران ماءموریت دارد این تهدید ندهد، مسئولیت بزرگ و مهم این زنان و كودكان این است كه به نام سوگوارى ، عزادارى ، گریه كردن ، ضجه زدن خاطره كربلا را زنده نگه دارند و با بیان خیانتها و فجایع رسوائى كه یزید در آن بیابان انجام داد امت اسلامى را در جریان آن حوادث آنگونه كه هست قرار دهند و
اكنون ما به خواست خداوند روشن مى سازیم كه چگونه وظیفه حیاتى به وسیله ى اسراى اهلبیت به عالى ترین صورت انجام گردید و چگونه آنها توانستند با استفاده از فرصتهاى متناسب اجتماع مسلمین را از هدف مقدس سالار شهیدان آگاه سازند و از این راه آن نهضت خونین را به ثمر برسانند.
هدف ما در این قسمت ( همانند قسمت اول و دوم ) شرح همه ى پیش ‍ آمدها و نقل تمام حوادثى كه در طول راه انجام گردیده نیست بلكه مقصود تنها بررسى حوادث و امورى است كه وسیله ى كاروان اسیران از هنگام حركت از كربلا تا زمان برگشت آنان به مدینه به منظور رسوا كردن حكومت و به ثمر رساندن نهضت انجام گردیده است .
ما در این قسمت بیشتر به بحث و توضیح درباره ى خطابه ها و سخنرانیهائى كه بوسیله ى خواهران و فرزندان حسین ایراد گردیده و عكس العمل شدید آنها از نظر حكومت و افكار امت مى پردازیم ، اكنون شروع به این قسمت :
دختر على علیه السلام خطابه اى آتشین ایراد مى كند

قافله اسیران روز یازدهم محرم به سوى كوفه حركت نمود، مردم كوفه كه از حسین علیه السلام دعوت كرده بودند تا به سوى آنها بشتابد و مقام امامت و رهبرى آنان را در دست گیرد همان مردم در بیابان كربلا گرد آمدند، آن حضرت و یاران با وفاى او را با لبهاى تشنه به شهادت رساندند و اكنون هم خاندان وحى را اسیر كرده و با وضعى دلخراش بجانى كوفه مى برند و روز دوازدهم محرم اسراى اهلبیت وارد كوفه گردیدند تا ماءموریت بزرگ و حیاتى خود را از آنجا شروع كنند، ولى ما پیش از آنكه درباره ى اولین قدم خاندان حسین علیه السلام كه به منظور بهره بردارى از نهضت آن حضرت در كوفه بر داشته اند بحث كنیم ، باید موفقیت كوفه را از نظر این خاندان مورد توجه قرار دهیم .
خوانندگان عزیز - شما مى دانید كوفه مدت پنج سال تقریبا آن حضرت و پایگاه دوستان آن بزرگوار بوده است ؛ زینب كبرى و دختران و فرزندان على تا چند سال قبل در نهایت عزت و احترام در اینجا زندگى مى كردند، اكنون همان زینب مى خواهد وارد كوفه شود، اما در حالى كه اسیر است و در میان محملى بى روپوش جاى دارد زینب مى خواهد به كوفه وارد گردد، در حالى كه برادر معصومش و جوانان بنى هاشم كشته گردیدند و اطفال آن حضرت با وضع رقت بار در حال اسارت در برابر چشم او قرار دارند.
كوفه اى كه تا دیروز زینب را با عزت و احترام در خود جاى داده بود اكنون آن قهرمانه ایمان و فضیلت در حال اسارت مى پذیرد، این وضع خاصى كه آن شهر از نظر خاندان على و شیعیان آن حضرت دارا است بر حكومت زاده ى زیاد هم پوشیده نیست او با آنكه اكنون كاملا بر اوضاع مسلط است و با نیرنگهاى شیطانى و جنایتهاى غیر انسانى خود توانست دلها را در برابر قدرت خود سخت پر از رعب و وحشت سازد با این حال از آوردن خاندان اسیر حسین به كوفه ترسان است كه مبادا خونها به جوش آید و جنبشى انسانى و اصیل براى تباه ساختن ریشه هاى حیات ننگین او انجام گیرد. از این نظر مراقبت هاى لازم را انجام داد و حكومت نظامى سختى اعلام نمودت اولا دستور داد هیچ یك از مردم كوفه در روز ورود اهلبیت سلاح جنگ بر ندارد و با اسلحه از خانه بیرون نیاید و ثانیا ده هزار نفر مرد مسلح از ارتشیان خود را در بین مردم و در تمام قستمهاى حساس شهر و مسیر اسراء گمارد تا به شدت مراقبت اوضاع باشند
(193) و با این ترتیب فرزند زیاد حداكثر احتیاط را از نظر مراقبت انجام داد.
آنگاه دستور داد خاندان فضیلت را (در حالى كه سرهاى شهداء و آزاد مردان كربلا بر بالاى نیزه پیشاپیش آنها بود) وارد كوفه گردانند قافله ى اسیران در این شرائط به كوفه در آمدند در حالیكه اجتماع عظیم و بى سابقه اى از طبقات مختلف در خیابانها و كوچه ها گرد آمده و آنها را تماشا مى گردند.
زینب كبرى در میان محمل جاى گرفته و منظره ى كوفه را مى نگرد، نا گاه گذشته ى زندگى او در این شهر در برابرش مجسم گردید و آن حوادث دوران پدر یكى بعد از دیگرى از خاطره ى پاك او مى گذرد، با خود مى گوید: آیا اینجا كوفه است ؟! همان كوفه اى كه پدرم در آن حكومت مى كرد و من با عزت و احترام در آن زندگى مى كردم ؟ آیا من همان زینبم كه اكنون در میان محمل بى روپوش جاى گرفته ام ؟! آیا اینان همان مردم اند كه حسین و جوانان او را كشته اند و اكنون براى تماشاى خاندان وى جمع شده اند؟! این افكار پیاپى از برابر زینب مى گذرد.
اینجا بود كه آن بانو تصمیم گرفت از این اجتماع عظیم استفاده كند و اولین قدم را در راه بیان حقایق كربلا و رسوا كردن حكومت آل سفیان بر دارد، تصمیم گرفت خطابه اى جانسوز ایراد كند و مردم را از عظمت جنایتى كه حكومت زیاد با دست آنان انجام داد با خبر سازد.
رائط سخن گفتن براى زینب آماده نیست اما

خوانندگان ارجمند - دختر بزرگ امیرالمؤ منین علیه السلام تصمیم دارد سخن بگوید و خطابه اى كوبنده ایراد كند، اما متاءسفانه هیچ یك از شرائط سخن براى آن بانوى بزرگ آماده نیست زیرا:
شرط اول - براى سخنران این است كه هیچگونه ناراحتى درونى مانند گرسنگى او را رنج ندهد تا بتواند با تسلطى كامل و بیانى رسا سخن بگوید، ولى زینب این شرط را فاقد بود زیرا هر چند بعد از شهادت حسین علیه السلام به طور جیره بندى آب و نان به خاندان آن حضرت مى دادند، اما بسیار كم و در حداقل ، و مخصوصا فردى مانند زینب كه سر پرستى فرزندان برادر را بر عهده داشت از سهمیه خود كمتر استفاده مى نمود و قدرى از آب و نان خویش را براى برادر زاده گان ذخیره مى نمود.
شرط دوم - گوینده باید براى مردمى سخن بگوید كه نبست به وى نظر منفى ندارند و با دیده احترام به او مى نگرند، ولى اگر خطیب به خواهد در اجتماعى سخن براند كه شنوندگانى نبست به وى با نظر حقارت مى نگرند در این صورت نیم تواند با فكرى آرام و بدون اضطراب گفتار خویش را ایراد كند، متاءسفانه براى زینب علیه اسلام شرط دوم وجود نداشت ، زیرا هم چند بسیارى از مردم مى دانستند كه آنها از خاندان على هستند، ولى جمعى هم از مردم بودند كه اصولا نیم دانستند اینان از كدام دود مانند، این جمع اى كاروان را تنها به این صورت مى شناختند كه مردهاى آنها علیه حكومت قانونى !!! یزید خروج كردند و كشته شدند و خاندان آنها اسیر گردیدند و اكنون وارد كوفه مى شوند شاهد بر این جمله اى است كه شخصیت عظیم علمى سید بن طاوس نقل مى كرد، نام مبرده مى نویسد:
فلما قار بوا الكوفة اجتمع اهلها للنظر الیهن فاشرفت امراءة من الكوفیان فقالت من اى الاسارى انتن ؟ فقلن نحن اسارى آل محمد صلى الله علیه اله
(194)
یعنى هنگامى كه كاروان اسیران به نزدیك كوفه رسیدند مردم براى تماشاى آنان جمع شدند و یكى از زنان كوفه با آنها گفت شما از چه خاندانى هستید؟ ما اسراى آل محمدیم
شاهد دیگر نبشته ى مرحوم سپهر است كه مى نویسد:
هنگامى كه سهل وارد كوفه شد و وضع آن شهر را غیر عادى دید از پیرمردى پرسید چه خبر تاره اى است ؟ او در پاسخ گفت این مردم بعضى به نصرت لشكر یزید شادند و جمعى به شكست سپاه حسین سوگوار (195)
اكنون آنچه كه از این دو جمله ى تاریخى استفاده مى گردد این انسان كه جمعى از مردم كوفه اگر چه آن كاروان فضیلت را مى شناختند و بر آنها سوگوار بودند، اما برخى هم اصولا آنها را نمى شناختند و براى شكست آنان شادى مى نمودند.
بنابراین زینب دومى شرط خطبه را هم فاقد است زیرا مى خواهد براى مردمى سخن مى گوید كه جمعى از آنان به او نظر منفى دارند و با حقارت به وى مى نگرند

شرط سوم - گوینده باید در محیطى آرام سخن بگوید ولى زینب خطابه ى خود را در محیطى ایراد كرد كه در آن از سكوت و آرامش خبرى نبود.
شرط چهارم - یك خطیب هنگامى مى تواند گفتار خود را كامل ایراد كند كه مرعوب قدرتى نباشد و فشارى را بر خود احساس ننماید زیرا رعب و ترس ‍ از قدرت اجازه نمى دهد گوینده مسلط بر گفتار خویش باشد و منویات خود را به طور كافى اداء سازد، اما دختر امیرالمؤ منین علیه السلام مى خواهد در شرائطى سخن بگوید كه اولا در حال اسارت است و ثانیا ده هزار مرد مسلح ، سخت بر اوضاع مراقبت مى كنند، با این ترتیب آن بانو سایه ى شوم و سهمگین قدرت پسر زیاد را به خوبى بر سر خود احساس مى كند.
شرط پنجم - یك سخنران هنگامى بر گفتار خود تسلط دارد كه مناظر ناراحت كننده اى كه موجب پریشانى فكر اوست در برابر وى قرار نگیرد، ولى زینب هنگامى سخن مى راند كه مناظر دلخراش فراوانى در برابر او قرار داشت ، چه مناظره اى براى ایجاد اضطراب و پریشانى فكر از این نیرومندتر كه دختر على برادر زادگان و زنان و خواهران آن امام را در شرائط ناراحت كننده اى در برابر خود مشاهد مى كند؟! با این ترتیب هیچ یك از شرائط خطابه براى زینب آماده نیست ، اما با این حال بانوى قهرمان كربلا تصمیم گرفت از این فرصت بزرگ استفاده كند و حادثه ى دردناك عاشوراء را كه سند رسوائى حكومت یزید است با بیانى آتشین و گرم با مردم در میان بگذارد. ابتداء آن شیر زن با ندائى فرمان سكوت داد.
اوماءت الى الناس ان اسكتوا فسارتدت الانفساس و سكنت الاجراس .
با این فرمان نفسها در سنینه حبس گردید و شترها از حركت باز ایستادند
تمام گردنها كشیده شد دو گوش فرا مى دهند تا ببینند آن بانو چه مى گوید!!!
زینب شروع به سخن كرد اما پیش از آنكه با مردم خطاب كند ابتداء دودمان خود را معرفى نمود تا همگان با نظر عظمت و احترام به او و گفتار او بنگرند فرمود:
الحمد الله و الصلوة على ابى محمد و آله الطیبین الاخیار
سپاس مى گذارم خداى را و درود مى فرستم بر پدرم محمد و خاندان پاك او
خوانندگان عزیز - در این جانب زینب از پیغمبر اسلام تعبیر به پدر مى كند با آنكه روش اهلبیت در خطابه ها این بود كه آن حضرت را به لقب رسول یا بنى یاد مى كردند و بر وى درود مى فرستادن ؟!
شما شاید كه یك مورد هم نیابید كه دودمان وحى از پیغمبر به عنوان اب و پدر یادى كرده باشند؟! اما زینب در اینجا گفت : درود بر پدرم پیغمبر!!! آرى زینب مى خواهد پیش از گفتار، خود را این قافله اسیران را معرفى را معرفى كند و نسبت خویش را با پیغمبر روشن سازد تا همگان دریابند اینها كیانند و از كدام دودمان و قبیله اند تا از این راه بتواند از همان ابتداء افكار و احساسات مردم را در اختیار گیرد، اكنون كه این هدف بزرگ با این جمله ى كوتاه ابى محمد انجام گردید و مردم دیگر بوى به عنوان یك دختر پیغمبر مى نگرند نه به صورت یك بانوى اسیر، رشته سخن را در دست گرفت و خطاب به مردم چنین فرمود:
یا اهل الكوفة یااهل الختل و الغدر اءتبكون فلا رقات الدمعة و لا هداءت الرنة انما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتخذون ایمانكم دخلا بینكم الاوهل فیكم الالصلف و النطف و الصدر و الثنف و ملق الاماء و غمز الاعداء او كمرعى على دمنة او كفضة على ملحودة الاساء ما قدمت لكم انفسكم ان سخط الله علیكم و فى العذاب اءنتم خالدون
اى مردم كوفه اى اهل فریب و خدعه آیا بر ماى مى گریید؟ هنوز چشمهاى ما گیران است و ناله هاى ما خاموش نگردیده ، مثل شما مثل همان زنى است كه رشته ى خود را مى بافت و سپس آن را بر مى گشود، شما هم با پیغمبر ایمان آوردید و ریسمان ایمان خویش را محكم بافتند، اما با این گناه عظیم دوباره آن را گشودید و شما نیست جز چاپلوسى و شر و فساد و نخوت و عجب و بغض و تملق از كنیز زادگان و با دشمنان غمازى كردن ، شما مانند گیاهى هستید كه بر مزبله اى بروید، نه قابل اكل است و نه موجب نفع و یا مانند نقره اى مانید كه در دل خاك دفن گرده شما مستوجب غضب خدائید و در دوزخ جاى دارید.
اءتبكون و تنحتون ؟ اى والله فابكوا اكثیرا و اضحكوا قلیلا قلقد ذهبتم بعارها و شنارها و لن ترحضوها بغسل بعدها ابدا وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوة و معدن الرسالة و سید شباب اهل الجنة و ملاذ ذخیرتكم و مفزع نازلتكم و منارحجتكم و مدرة سنتكم الاساء ماتزرون بعدا لكم و سحقا فلقد خاب السعى و تبت الایدى و خسرت الصفقة و بوء تم بغضب من الله و ضربت علیكم الذلة و المسكنه .
پس از آنكه ما را كشتید اكنون بر ما مى گیرید؟! آرى به خدا سوگند كه باید بسیار بگریید و كم بخندید، هر آینه ننگ و عار این جنایت دامن شما را گرفته است و با هیچ آبى نمى توانید این لكه ننگ را بشوئید، چگونه شسته مى شود قتل پسر پیغمبر و سید جوانان اهل بهشت ، شما كشتید كسى را كه پناهگاه نیكانتان و داد رس در هنگام بلا و مصیبتتان بوده است .
كسى كه نشانه ى حجج شما و جایگاه سنت شما بوده ، اى اهل كوفه گناه زشتى را مرتكب شدید و هلاك و عذاب بر شما باد، كوششهاى شما بى نتیجه و دستهاى شما بریده باد در این كار سخت زیان كردید و غضب خداى را بر خود نازل نمودید و داغ ذلت و مسكنت بر شما نقش بست .
ویلكم یا اهل الكوفة اءتدرون اى كید لرسول الله فریتم ؟! و اى كریمة له ابرزتم ؟! و اى دم له سفكتم ؟! و اى حرمة انتهكتم ؟! و لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سوداء فقماء كطلاع الارض او ملاء السماء افعجبتم ان قطرت السماء دما و لعذاب الاخرة اخزى و انتم لاتنصرون فلا یستخفنكم المهل فانه لایخفره البدار و لا یخاف فوت الثاروان ربكم لبالمرصاد
(196)
واى بر شما مردم كوفه آیا مى دانید كدام پاره ى جگر از مصطفى را شكافتید؟! و كدام پرده نشینان عصمت را از پرده بیرون افكندید؟! آیا مى دانید چه خونى از پیغمبر بر زمین ریختند؟! و چه حرمتى را از او هتك نمودید؟ شما گناهى بسیار قبیح و داهیه اى عظیم انجام دادید گناهى كه زمین را پر كرده و آسمان را فرا گرفته است آیا عحب مى كنید اگر آسمان خون ببارد؟! هر آینه عذاب خداوند در آخرت ذلت آور و سخت تر است در حالیكه آن روز شما یارى نمى شوید و حمایت نخواهید شد اكنون كه خداوند به شما مهلت داده خوش دل نباشید چه آنكه خدا در مجازات عجلت نمى كند و بیم ندارد كه وقت مكافات سپرى گردد و سرعت در مكافات او را تحریك نمى نماید و بدانید كه پروردگار شما در كمین گاه است ؟
دختر امیرالمؤ منین علیهماالسلام این خطابه گرم و آتشین را ایراد كرد در حالیكه مصائب كربلا سخت او را رنج مى دهد و اكنون هم در حال اسارت است ؟!! با این حال آن چنان كوبنده و مسلط سخن گفت كه بشیر بن حزیم اسدى مى گوید:
ولم اءخفرة والله انطق منها كانها تفرغ من لسان امیرالمؤ منین على بن ابیطالب علیه السلام
(197)
یعنى به خدا قسم من زنى را در نهایت عفت و حیا ندیدم كه بهتر از زینب سخن بگوید!! آنگونه خطابه خواند كه گویا این كلمات از زبان على بن ابیطالب شنیده مى شود!!
زینب در این گفتار مردم خفته ى كوفه را بیدار كرد، مردمى كه با افسونهاى حكومت گویا در خواب مرگبارى فرو رفته بودند و نمى دانستند چه جنایت بزرگى را فرزند معاویه با دست آنان انجام داد، جنایتى كه (بنا به گفته ى زینب ) ننگ و عار آن محو شدنى نیست و داغ رسوائى آن پاك نخواهد شد.
عكس العمل این خطبه در بین آن مردم آنقدر شدید و عجیب بود كه مورخین بزرگ و معتبر اسلامى نوشته اند:
فوالله لقد راءیت الناس یومئذ حیارى یبكون و وضعوا ایدیهم فى افواههم .
(198)
یعنى به خدا قسم در آن روز مردم كوفه را دیدم كه بهت زده اشك مى ریزند و از شدن غم و دستها را بر دهان گرفته و انگشت هاى خود را مى گزند.
سخنان زینب مانند صیحه اى بود آسمانى كه محیط كوفه را فرا گرفت و در آن اثر عمیق و جانسوزى گذارد، دختر امیرالمؤ منین علیهماالسلام فاجعه ى دردناك كربلا را كه با دست همان مردم بى فضیلت انجام گردیده بود و بى پرده و سوزناك براى آنان بیان كرد و آنها را براى انجام آن جنایت به سخت ترین وجه مورد توبیخ و تحقیر و سرزنش قرار داد.
زینب كبرى با كلمات ملكوتى خود حقایق دردناك عاشوراء را بیان كرد تا حكومت زاده ى زیاد بنواند آن را تحریف كند و ماهیت قضیه را عوض ‍ نماید. تصور نشود عكس العمل این خطبه و هیجان شدیدى كه در بین مردم كوفه ایجاد گردیده بود آنى بود و پس از مدتى كوتاه فراموش گردید! نه این تصور باطل و نادرست است ، گفتار زینب آن چنان عمیق در مردم كوفه اثر گذارد كه بالاخره توانست با دست همان مردم از كارگردانان و شركت كنندگان در حادثه خونین طف به بدترین وجه انتقام بگیرد، مردم كوفه گویا خفته بودند و زینب آنها را بیدار كرد، و با روشن ساختن عظمت و بزرگى جنایتى كه با دست آنان واقع شد و تحقیر و توبیخ شدیدى كه نسب به آنها انجام گردید خشم و غضب آن مردم را علیه عبیدالله زیاد و یاران او سخت به جوش آورد، آن چنان جوششى كه دیگر آرام نشد تا هنگامى كه همام مردم در تحت لواى مختار گرد آمدند و صرفا به خاطر خونخواهى حسین و با شعار یالثارات الحسین دست به شورشى مقدس و انسانى زدند، شورشى كه موج سهمگین و مرگبار آن پسر زیاد و تمام شركت كنندگان در جنایت كربلا را گرفت و همه آنها را به دردناكترین وجه به دست انتقام سپرد.
راستى اگر این خطابه ى آتشین و كوبنده ى زینب نبود آیا حكومت زاده ى زیاد نمى توانست كوفه را همچنان در حالت بى خبرى و خواب نگهدارد و این داهیه ى عظمى را بسیار كوچك و ناچیز جلوه دهد؟ آیا اگر این سخنان سوزناك زینب نبود كه حقایق را بى پرده بیان كرد و وضع رسوا و شرمگین مردم كوفه را آشكارا براى آنها روشن ساخت باز هم مى توان گفت كه كوفه در صدد بر مى آید تا براى جبران گذشته ننگین خود آنگونه از كشندگان حسین و یاران پاك وى انتقام بگیرد؟!
اینجا است كه ما به ارزش حیاتى خطبه ى زینب از نظر نهضت پى مى بریم و نقش عظیم آن را در توجه دادن افكار مردم به خاندان پیغمبر و ایجاد بغض ‍ و عداوت در دلهاى آنان نسبت به حكومت دردمان بنى امیه به خوبى درك مى نمائیم .

منبع:پرسمان بدون مرز9





نوشته شده در تاریخ شنبه 27 آبان 1391 توسط محمدرضا
تمامی حقوق مطالب برای محب الرضا محفوظ می باشد